Welcome to گناباد110!

     علامه حاج محمد تقی بهلول گنابادی


     مدیر

مهدیار خجسته نیای گنابادی


     منوی اصلی

· 
· 
· 
· 
· 

کاربران
 انجمنهای تخصصی
 صفحه شخصی
 پیغام کوتاه

کتابخانه
· صوفیه از دیدگاه حضرت پیغمبر اکرم (ص) واهلبیت (ع)
·  آشنايي با علوم اسلامي 2 نقد تصوف
· دوروس اعتقاداتي
 مزدوران انگليس بخش اول
 مزدوران انگليس بخش دوم
· مزدوران انگليس بخش سوم
· مزدوران انگليس بخش چهارم
· مزدوران انگليس بخش پنجم
· مزدوران انگليس بخش ششم
· مزدوران انگليس پيوستها
· جريان هاي فكري ايران و معاصر
·  صوفيه و دراويش در بوته نقد و تحليل
· در خانقاه بيدخت چه مي گذرد؟
· ان سوي صوفيگري
· كليات شيخ بهائي
· مناظرات و مكاتبات - بخش اول
· مناظرات و مكاتبات - بخش دوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش سوم
· مناظرات و مكاتبات - بخش چهارم
· رازگشا بهين سخن و استوار
· موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ
·  عرفان اسلامی جلد اول (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)
· تصوف وتشیع
· نقدي جامع بر تصوّف ترجمه رسالة الاثني عشريّة فی الردّ علي الصوفيّة

 مقالات
· راز سلوكي مردان خدا
· بيداري سرمايه داري
· مقاله اي در رد تصوف
 تصوف در حيطه نقد
 اصحاب صفه
 تحليلي انتقادي از فرقه نعمت اللهيه گناباديه
· درآمدي بر تصوف
· بيو گرافي جناب آقاي نور علي تابنده:
· حضور آقاي مجذوب عليشاه و شيوخ برجسته در بيدخت
· برنده بيدخت كدام طيف هستند
· دور نماي تصوف در ايران
· رد سلاسل صوفيه
· ایا عشریه می تواند مکفی از خمس وزکات باشد؟
· در باري مذهب شاه نعمت الله ولي از كتاب ميراث تصوف
· بی معنا بودن هو121 از هو 110اشکار تر است
· آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش اول
· گزيده اي از كتاب سرچشمه تصوف ايران تاليف سعيد نفيسي بخش دوم
· حافظ وتصوف
· مرحوم کافی وتصوف
· فرقه سازی انگلیس در ایران در مقابل آئین آسمانی اسلام
· سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی
· جستارى در تصوف(1)
· جستارى در تصوف(2)
· جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
· خانقاه
· اندیشه نقد آموزه های صوفیه از دید گاه امام صادق (ع)
· محي‌الدين و حمله مغول
· فکر صوفی در آزمون
· از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد
· محي‌الدين و جنگ‏هاي صليبي‌ بخش اول
· صوفي گري ستيز با اسلام و دشمني با پيامبر وائمه ـ 1
· لگد زدن ملاسلطان گنابادي در سه ماه گي در شكم مادر
· محی الدین و جنگهای صلیبی (بخش دوم)
· نفوذ تصوف به تشیع
· معجزه، کرامت، کهانت
· آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)
· پيوند غرب وتصوف
·  گامي به سوی عرفان قرآنی- ولایی
· کودتای آرام قطب فرقه صوفی گنابادی
· اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصر عجل الله
· معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما
· استعمار و ایران
· ملامتیه در بوته نقد
· در جواب وبلاگ خور شید حق
· درآمدي‌ بر ديدگاه‌ علما نسبت‌ به‌ تصوف‌
· تأملي در عرفان منهاي شريعت
· تحلیلی از تصوف با تأکید بر فرق ذهبیه
· نقش امام صادق علیه السلام در رد جریانات تصوف
· پاسخي به توجيهات عجيب صوفيه
· اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان 1
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 2
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 3
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 4
· اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان 5
· سامری های امت 1
· سامری های امت 2
· سامری های امت3
· سامری های امت4
· ریحانه ها زیر پا
· ریحانه ها زیر پا (۲)
· عقل، عرفان يا عاطفه؟
· بازانديشي « معنويت » در تصوف
· افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟
· آينده قطبيت وفرقه گنابادي
· تودهني محکم بچه شيعه ها به نماينده افراطي هلند
· درباره ی مكاتب عرفانی نوظهور
· در جست‌وجوي بهشت شدّاد 1
· در جستجوی بهشت شداد 2
· ولایت‌پذیری یا خودمحوری 1
· ولایت‌پذیری یا خودمحوری 2
· نقد عرفانهای دروغین در گفتگو با دكتر یثربی

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 وبلاگ کاربران
 ورود به سایت

تصوف ارز نگاه علما
· نظر امام خمینی درباره تصوف
· ظر ملاصدرا درباره تصوف
· نظر ميرزاي قمي:
·  مناظره اي ايت الله آقا نجفي قوچاني صاحب كتاب سياحت شرق بايكي از دراويش گنابادي


پرسش وپاسخ
· آيا كلمة تصوّف واژه اي اسلامي است يا بعداً وارد فرهنگ اسلامي شده است؟
· رهبانيت مسيحي در پيدايش تصوف در ميان مسلمانان چه نقشي داشته اند
· آيا تصوّف قبل از اسلام وجود داشت؟
· درست است كه مذهب اهل سنت بستر مناسب براي رشد تصوف است؟
· چرا خيلي از عرفاي شيعه را كسي به عنوان صوفي نمي‌شناسد؟
· وجوه اصلي تباين اخلاق، عرفان و تصوّف چيست؟
· آيا در سير و سلوك الهي نياز به راهبر و مرشد داريم؟
· آيا تصوف با رهبانيتي كه در احاديث مردود شمرده شده است سنخيتي دارد؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· اقطاب برخي از سلسله‌ها، سني مذهب هستند اين با شيعه بودن دل‌مداران آنها چگونه سازگار است؟
· حضرت امام در اشعارش كراراً عباراتي دارند كه بيانگر اين است كه ايشان تصوف را مقبول مي دانستند مثل «همچو منصور خريدار سر دار شدم» در حالي كه منصور حلاج از بزرگان تصوف بوده اند چرا به هر شيوه اي كه مي خواهيم مطلب را رد مي كنيم لطفاً توضيح دهيد؟
· در كتاب دكتر يزدي (آشنايي با علوم قرآني) در صفحه 122 چنين جمله‌اي نوشته شده صوفيه تندرو نظير ابن عربي نيز طرفدار تأويلات نامستند و بي‌محابا هستند... و در نامة تاريخي امام (ره) به گورباچف امام وي را به كتابهاي ابن عربي جهت آشنايي با اسلام سوق مي‌دهند و اين چگونه توجيهي دارد، آيا امام (ره) اشتباه كرده‌اند يا حرف كتاب صحيح نيست يا...؟
· آيا در تاريخ مي‌توان از يك درويش، قطب، مرشد، صوفي و... نام برد كه باري از دوش مردم يك جامعه برداشته باشند؟
· آيا واقعاً عده‌اي از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ صوفي بودند؟
· آيا عشق كه ركن اصلي تصوف است با عقل سازگار است؟
· آيا مكتب تصوف قائل به پلوراليسم ديني است؟
· آيا گفته‌هاي قطب و مرشد مي‌تواند حجت شرعي باشد؟
· اگر تشيع عبارت است از قبول ولايت پس مترادف با تصوف است؟
· چرا حلول و اتحاد كه بطلانش بر كسي پوشيده نيست از اركان تصوّف قرار داده شده است؟
· آيا تصوف مثل فيدئيسم افراطي عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز؟
· آيا چون «ولي» اسم خدا است و تعطيل‌بردار نيست بعد از ائمه ـ عليهم السّلام ـ اين ولايت بايد با قطب ادامه يابد؟
· تأويلي كه صوفيه از آيات قرآن ارائه مي‌دهند با تأويل متكلمين عدليه چه فرقي دارد؟
· اگر صوفيه عقل را قبول دارند چرا پاي آن را چوبين مي‌دانند؟
· اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟
· اگر رياضت‌هاي مورد ادعاي صوفيه راهبر بودند چرا در اسلام به آنها توصيه نشده است؟
· چه نقدهاي كلي بر فرقه تصوف وارد است؟
· اگر عشق مفهوم معنوي دارد چرا صوفيه در عمل آن را به امور مادي و حتي جنسي منطبق مي‎كنند؟
· اگر غنا حرام است چرا صوفيه آن را يكي از اركان مرام خود قرار داده‌اند؟
· آيا مي‌توان گفت كه تصوف همان مفهوم زهد در فرهنگ اسلامي را دارد؟
· آيا شعر«پس به هر دوري وليّي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است»دلالت بر جدائي تشيع از تصوف نمي‌كند؟
· چرا بيشتر قريب به اتفاق صوفيه مذهب اهل سنت دارند؟
· بزرگان فرقه صوفيه (فرقه علي شاه) حالات روحي و عرفاني عجيبي دارند، اگر اين فرقه‌ها از نظر اسلام ردّ بود نبايد چنين حالاتي به آنها از طرف خدا اعطاء مي‌شد؟
· چرا بزرگان اصحاب ائمه گرايشي به تصوف نداشتند؟
· صوفي با عارف و زاهد و درويش چه فرقي دارد كه نام خود را صوفي نهاده است؟
· تلقي احاديث از تصوف چيست؟
· چگونه است كه تصوف با همه فرقه‌هاي كلامي سازگاري دارد و در هر كجا باشند خود را تابع فرقه‌ كلامي مردم آن منطقه معرفي مي‌كنند؟

نظر مراجع تقليد
· نظرايت الله موسوي ار دبيلي
· نظر ايت الله شاهرودي
· نظر مراجع ديگر
· ايت الله نوري همداني
· نظر ساير مراجع تقليد

فیلم
· فیلمهای از دراویش گنابادی


     جستجو



     پیشنهادات و انتقادات
پیامهای گذشته   
 

مناظرات و مكاتبات - بخش دوم





بسم الله الرحمن الرحيم

برادر اقاي حاج سلطان حسين تابنده وفقه الله لجميع مراضيه

مرقومه محترمه در تاريخ 17/3/69 زيب وصل داد و از مضمون آن مطلع گرديدم, همچنانكه در نامه قبلي تذكر داده شد, فرد اكمل ذكر, فراموش ننمودن خدا و حاضر و ناظر دانستن او در همه احوال و خود را در محضر او دانستن است به هر طريقي كه ميسر گردد, حضرتعالي در نامه مرقوم فرموده بوديد كه كلمه ذكر در يادي كه در دل باشد حقيقت است و اطلاق بر ذكر زباني مجاز, ايا مي شود مدرك اين فرمايش را جهت روشن شدن مطلب براي ما نقل فرموده و ما را به آن كتاب لغتي كه حقيقت و مجاز را اين گونه روشن كرده و يا آن عالم اصولي كه درباره حقيقت و مجاز بحث كرده و اطلاق ذكر را بر ذكر قلبي حقيقت و در غير آن مجاز دانسته راهنما باشيد؟ و همچنين در نامه حضرتعالي امده است كه بين تصوف و عرفان از نظر منطق عموم و خصوص مطلق است, با عرض معذرت, از كجا معلوم كه تباين نباشد, جا داشت كه حضرتعالي حداقل اقوال بزرگان غير معصومي چون قاضي شوشتري و سيدرضي و سيد محمود آملي و سيد حيدر آملي را كه در (صفحه 43)

صفحه 277 رساله باب ولايت و راه هدايت آمده مستند خود قرار داده و بين آندو تساوي قائل مي شديد نه اينكه تصوف را مقدمه عرفان و عرفان را مرتبه عاليه و نتيجه و اثر تصوف بدانيد و ما هم بعرفاي شيعه نگفته ايم كه چرا دستور اذكار مي دهيد بلكه سخن ما اين است كه شما هر چه باشيد معصوم از خطا نيستيد و شما نمي توانيد بطور جزم بگوييد كه ما تعليم اسماء حسني الهي را مي دهيم كه فرموده (وله الاسماء الحسني فادعوه بها) زيرا شما به تمام نكات و اسماء احاطه نداشته و هيچ نوع مدركي جهت تعليم ذكر نداريد. چرا اذكار و ادعيه همانها نباشد كه از اهلبيت با اسناد صحيح در صحيفه صجاديه و ادعيه اميرالمومنين (ع) و غيره آمده است. ايا صحيفه سجاديه كه بايد كنگره ها درباره او تشكيل و افراد اگاه و بيدار و اشناي با منطق اهلبيت عصمت شرحها بر آن بنويسند كافي براي كامل شدن نيست؟ و ما بايد به اذكار و سخنان غير معصوم گوش فرا دهيم تا كمال پيدا كنيم؟ و اينرا كاملاً واقفيد كه ارزش سخن حاكي از ارزش گوينده اوست و سخنان و ادعيه وارده از ناحيه معصومين بي غل و غش بوده و راه سعادت و كمال را در لباس دعا بر همه ارزاني داشته و همه را به راه كمال دعوت مي نمايند و سزاوار نيست كه انسان سخنان آن بزرگواران را رها كرده و به غير آنها براي رسيدن به كمال متوسل گردد مگر كسي عقايد مخالفين را داشته باشد كه در امام و خليفه عصمت را شرط نداند كه شيعه چنين نبوده و نيست, اما حديث از حضرت هادي (ع) از نظر سند بي اشكال و حتي علماي (صفحه 43)

بزرگ به استشهاد نموده كه باز خودتان از نظر سند بررسي فرماييد ناظر بر اين است كه صوفيه مطلقاً (چه شيعه اش و چه سني اش) در مسير و خط امامت نيستند (حساب عرفا جداست) و حديث اني تارك را عمل نكرده و لذا عاق اين خانواده گشته اند زيرا راوي سوال مي كند (وان كان معترفا بحقوقكم) حضرت مي فرمايد: (دع ذا عنك من اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا) چگونه مي شود از اين روايت و امثال آن استفاده نمود كه منظور اين بزرگواران فقط اهل تسنن بوده است و بس. در خاتمه از اينكه مصدع اوقات حضرتعالي شدم عذر مي خواهم و السلام علينا و علي اخواننا المومنين.

محمد مرداني 19/3/1369

(صفحه 44)


تاريخ 22/ذق 1410

26/3/69

هو

121

عرض مي شود مرقومه محترمه رسيد, از خداوند منان ازدياد موفقيت حضرتعالي را مسئلت دارم, كلمه ذكر ياد است و اين كلمه براي ياد دل مصطلح است, اذكرربك في نفسك تضرعاً و خيفه و دون الجهر من القول و ياد زباني نماينده ياد دل است و محتاج بكتب لغت و استدلال نيست خوب است محاورات مردمي مراجعه فرماييد تا صحت گفتار ما معلوم گردد و كلمه ذكر معاني مختلفه هم دارد و ذكر حقيقي باصطلاح ذكر قلب است و عرفا گفته اند: ذكر اللسان لقلقه و ذكر النفس وسوسه و ذكرالقلب مكاشفه و ذكر الروح مشاهده و ذكرالستر معاينه و ذكر الخفاء فناالذكر في المذكور كه اشاره بمراتب مختلفه ذكر است و ابتداي آن ذكر لساني و انتهاي آن ذكر مخفي است كه در حاق قلب قرار گرفته است و ذكر حق هم با نامهاي مختلفه حضرت حق ممكن است انجام داد كه اياما تدعو فله الاسماء الحسني و ما ادعاي (صفحه 46)

احاطه به همه اسماء حق نداريم بلكه آنچه داريم قطره اي از درياي محيط ائمه هدي عليهم السلام داريم.

ادعيه و اوراد و اذكاري هم كه بما رسيده و به ديگران هم موجب استعداد طرف مي دهيم اقتباس از مشكوه نور الهي بزرگواران داريم و مناجاتها و ادعيه بزرگواران از قلب مبارك و دل نوراني آنان تراوش نموده صرف لفظ نيست و ما هم بحث لفظي با سركار نداريم و ما نيز حقايق و دعاهاي حقيقي را از باطن آنان كسب كرده و مي كنيم و آنها ادعيه و اوراد را به لفظ و كتاب جمع نكرده بلكه ادعيه و مناجاتهايي است كه از دل ظاهر شده و به زبان تراوش كرده و اگر تراوش قلب نبود آن اثر در الفاظ ظهور نمي يافت و فقط لقلقه لسان بود و البته شايسته نيست كسي كه جوياي راه خدا باشد مانند بعض ظاهر بين بلفظ ان ادعيه بچسبد و باطن و حقيقت آن را بگذارد و بصرف لفظ بچسبد مثلا دعاي كميل يا صباح و ابوحمزه و امثال آنها را فقط بلفظ اكتفاء و از باطن آن دور نيفتد ما درون را بنگريم و حال را ني برون را بنگريم و قال را ما ظاهر را عنوان باطن و لفظ را نماينده قلب مي دانيم و موقعي كه عنوان باطن باشد به اين ترتيب اثر بدهيم و تنها لفظ اگر باشد اثري ندارد بلكه آنچه بستگي به معني داشته براي آن اثر قائل هستيم و چگونه بعضي به خود جرئت مي دهند كساني را كه دم از محبت به اهل بيت مي زنند و خود را به آن بزرگواران منتسب مي دانند مورد لعن يا طرد آنها بدانند و تهمت تسنن به اين اشخاص بزنند چون ما دل را به اين بزرگواران مربوط (صفحه 46)

مي دانيم بلكه برعكس مي گوييم آن را كه دوستي علي نيست كافر است گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش و اگر دقت بفرماييد بسياري از ظاهريين, رويه اهل سنت را دارند و نمي توان آنهارا در خط امامت و تشيع دانسته و شيعه حقيقي ناميد.

صوفيه شيعه كاملاً ارتباط با امام داشته و در حاق پيروي امام و تشيع بوده و مورد لطف ائمه عليهم اسلام بوده و كسي كه انها را بد بداند بر خلاف فرمايش و منظور امام (ع) رفتار مي كند و اخبار ذم تصوف را به واسطه تعارض با اخبار مدح يا بايد ساقط بدانيم يا هر دو را ساقط دانيم و قانون تعارض را اعمال كنيم و حديث من اعتراف بحقوقنا لم يذهب في عقوقناتصريح است به اينكه صوفيه دوستدار اهل بيت هستند و مورد عقوق ائمه عليهم السلام نسيتند بلكه كساني كه ذم اين صوفيه كنند در طريق عقوق آنها مي باشند, خوب است منصفانه در دعوي طرفين دقت فرماييد تا واضح گردد كه تمام معتقدات ما مبتني بر عقايد تشيع است از تفصيل در جواب عذر مي خواهم.

والسلام عليكم

تابنده گنابادي (صفحه 47)





بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

برادر محترم آقاي حاج سلطان حسين تابنده دامت توفيقاته

سلام عليكم

رقيمه شريفه كه حاكي از سلامتي وجود شريف بود و اصل و از مضامين آن اطلاع حاصل گرديد البته هيچ صاحب شعوري منكر نيست كه اگر اوراد و اذكار فقط لقلقه زبان باشند و از قلب و حقيقت انساني سرچشمه نگيرد اثر چنداني نداشته و شايد براي ذاكر و قائل جز آثار دنيايي نصيبي حاصل نيايد و او مومن حقيقي و مخلص واقعي نيست.

علت اين كه اينجانب مزاحم اوقات شريف گشته و ارتباط مكاتبه اي برقرار نمودم, اين است كه چون حضرتعالي سر سلسله (نعمت اللهي گنابادي) بوده و ما شما را اصل اين سلسله و رئيس آن و از همه افراد در اين سلسله داناتر و به رموز تصوف آشناتر مي دانيم و اين خود, باعث مفتوح شدن باب مكاتبه گرديد تا معتقدات اين سلسله را كه با سلاسل ديگر از تصوف مغاير است از مرشد و داناي آنان اخذ و با او طرف صحبت باشيم.

(صفحه 50)

باري اگر مايل به مكاتبه مي باشيد و اتلاف وقت و مزاحمت نيست, كه اين در مفتوح مانده و مطالبي رد و بدل گردد و اگر هم ميل به مكاتبه نبود باز خود صاحب اختياريد در هر حال صفحه 183 ج1 تفسير بيان السعاده را مطالعه مي نمودم مرحوم مولف در 4 سطر اول صفحه مطالبي تحرير كه حتماً مطالعه فرموده ايد, علماي اهلبيت قطعا ائمه اطهار (ع) مي باشند, ولي اين سوال پيش مي آيد كه عالم مجاز از اهل اجازه كيست و مدرك ان چيست؟ آيا همان مداركي است كه باعث تقليد از مجتهد مي گردد يا غير آنها؟ لطفاً اگر وقت اقتضا كرد جواب را مستدلاً مرقوم مي فرماييد.

ضمنا سوالات ديگري نيز وجود دارد كه اميدوارم با صبر و حوصله جواب مرقوم فرماييد.

1-شهرت دارد كه نظريه تصوف و بزرگان آنان اين است كه (صوفيگري مايه سعادت و كمال بشريت است) آيا صوفيگري براي همه بشريت است يا اختصاص به قشر خاصي دارد؟ اگر عام است چرا پيامبر رسماً از عموم دعوت به تصوف ننمود و چرا ائمه اطهار (ع) متظاهر بتصوف نشده و دعوت را رسمي نكردند.

و اگر دعوت خصوصي بوده و اسراري را پيامبر (ص) و يا ائمه (ع) فرضاً بمانند اويس-كميل-معروف كرخي و ... آموختند و نخواستند ديگري مطلع گردد اگر سر بود كه بايد ديگري پي نبرد چرا اين بزرگان فاش كردند و نگذاشتند آن سر و يا آن اسرار مكتوم بماند و آن صفحه (51)

اسرار چيست؟ و اگر فاش نكردند براي هيچ كس فاش نشده, تازه اول صحبت است كه اگر فاش شده, آن اسرار كدام است؟ و بهرحال ادعاي اسراري را كه تصوف دارند چگونه بايد توجيه نمود؟

2-در عين اينكه اينجانب نسبت به حضرتعالي بدبين نيستم و آيه 96 سوره نسا را هميشه در مد نظر دارم و در تمام نامه ها حضرتعالي را برادر خطاب كرده و براي بقا و توفيقات مورد رضايت ولي الله الاعظم براي حضرتعالي دعا نموده و مي نمايم, اين موضوع بايد لاينحل نماند كه ما هر دو مدعي تشيع راستين علوي بوده و تاج افتخار اثني عشري بودن را در سر داشته و در انتظار مصلح كل بسر مي بريم در حالي كه افراد منتسب به روحانيت تشيع, نسبت به پيروان شما و پيروان شما نسبت به آنها با نظر عناد بهم نگريسته و همديگر را قبول ندارند بايد علت اصلي افتراق و عناد را پيدا نمود و عامل يا عوامل تفرقه را معدوم و پيروان را به اسلام حقيقي محمدي و علوي راهنما شد كه خودكاري است مهم كه شايد با نشست حضرتعالي و بزرگان از علماي متعهد و روشن اسلام يگانگي حاصل شود انشاء الله.

3-حضرتعالي از روي همان حسن ظني كه نسبت به افراد داريد در دو نامه از نامه هايتان اين شعر را مدرك و دليل تشيع افراد دانستيد (آنرا كه دوستي علي نيست كافر است گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش) البته شكي نيست و وظيفه فطري و وجداني هركس اعم از مسلم و كافر اقتضا مي كند كه آدم درست بي غل و غش را دوست داشته باشد علي (ع) كه جاي خود دار ولكن اين مطلب هم درست به نظر نمي رسد كه هر كس دم از محبت و افضليت علي (ع) زد آدم درستي است و شيعه آن حضرت محسوب مي گردد, بلكه بعضي از انها دشمنان و برخي ره گم كرده گانند و اگر چنين نباشد بايد ابوبكر و عمر و معاويه و يزيد و امثالهم از شيعيان خالص باشند زيرا ابوبكر مي گويد: اقيلوني اقيلوني و است بخيركم و علي فيكم. عمر در موارد عديده مي گويد: لولا علي لهلك عمر. و يا در مسابقه شعري كه بعضي از تواريخ آن را درباره علي (ع) نقل كرده اند از قول معاويه آمده است:

خيرالبريه بعد احمد حيدر, فالناس ارض و الوصي سماء, عمر و عاص مي گويد:

و مناقب شهد العدو بفضلها, والفضل ما شهدت به الاعداء, ضمنا قدم المفضول. (ابن ابي الحديد) را نيز مطالعه فرماييد بيشتر از اين مزاحم نشده و توفيقات حضرتعالي را خواهانم.

30/3/1369

محمد مرداني (صفحه 53)


5 ذي الحجه الحرام 1410

7/4/69

هو

121

عرض مي شود مرقومه محترمه واصل گرديد, از اينكه اظهار ميل فرموده ايد كه باب مكاتبه مفتوح باشد موجب امتنان است ولي فقير اضافه بر كسالت ممتدي كه پيدا شده مكاتبات و مشاغل مختلفه خودم و ديگران گاهي باعث تاخير در عرض جواب مي شود ازين رو از تاخير در جواب خيلي عذر مي خواهم . اجازات كه در تفسير شريف ذكر شده و ما اظهار مي كنيم؛ در بعضي موارد كتبي است و گاه هم شفاهي و تصريح سابق است بر لاحق با حضور جمعي ديگر براي اطلاع.

تصوف كه حضرتعالي با لفظ صوفيگري مرقوم داشته ايد (در صورتي كه اين كلمه لفظ عاميانه و معني انتمال به تصوف را هم دارد) عبارت است از تزكيه و تهذيب نفس و سلوك الي الله و همانطوري كه قبلاً هم عرض شده, ما به پيروي ائمه هدي عليهم السلام كه منبع و سرچشمه حقيقت و تصوف مي باشند افتخار مي كنيم و در حقيقت (صفحه 54)

تصوف و تشيع را مرادف همديگر مي دانيم چنانكه مرحوم سيد حيدر آملي در جامع الاسرار تصريح فرموده اند و صاحبان اسرار هم در زمان ائمه عليهم السلام بوده و اكنون هم هستيد و سر هم فاش نمي شود, فقرا هم نسبت به مقام معظم روحانيت بدون تحقيق و تفحص با ما به نظر عناد مي نگرند ولي مانند حضرتعالي كه با نهايت محبت نظر داشته و مطالب را هم به عنوان سوال و تحقيق مي فرماييد مورد احترام همه مي باشيد. و همانطوركه مرقوم شده البته تنها نام تشيع و دوستي ظاهري كافي نيست و گرنه مخالفين صدر اول نيز كه تمجيد از علي مي نمودند بايستي شيعه محسوب مي شدند و ما هم مانند حضرتعالي تشيع را اعتقاد قلبي و ارتباط قلبي با علي (ع) و فرزندان بزرگوار آن حضرت مي دانيم و ابن ابي الحديد هم با آن كه در كتاب خود مداح علي (ع) است شيعه نبود كه در اول كتاب خود قدم المفضول علي الفاضل نوشته است بلكه بالاتر از آن يزيد مي گويد و مناقب شهدالعدو بفضلها و الفضل ماشهدت به الاعداء. از كتبي كه مرقوم شده آنچه موجود بود صالحيه و پند صالح و نياز تجلي با كتاب نظر مذهبي با اعلاميه نيز به وسيله پشت فرستاده شد. از سركار التماس دعا دارم.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

فقير سلطانحسين تابنده گنابادي (صفحه 55)




بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

با عرض سلام, مكتوب محبت مصحوب آن جناب ملاحظه و از اظهار لطف و ارسال كتب مشعوف و از راضي بودن به ادامه مكاتبه تشكر مي نمايم صحت و عافيت و توفيق بندگي بيش از پيش در راه حق براي كافه ارداتمندان به ولي عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء را خواهان و اميدوارم هميشه مورد لطف آن قطب عالم امكان قرار گرفته و موفق به عمل به دستورات رسول خاتم و ائمه اطهار عليهم صلوات المصلين بگرديم آمين يا رب العالمين.

باري از مضامين رقيمه محترمه چنين مستفاد مي گرديد كه از برخي از روحانيون اظهار ناراحتي نموده و گله مند بوديد, به عرض عالي مي رساند كه روحانيون با درد ما, در عين پاكي و پاك دامني غرض و مرضي نداشته و خواستار ترقي و تعالي ابنا بشر با با جهان بيني ديني و مذهبي مي باشند و آرزوي هميشگي آنها آنست كه تمام بشريت تحت پرچم اسلام راستين كه همان پرچم (لااله الاالله محمد رسول الله, علي و اولاده المعصومين حجج الله) مي باشد در آيند و كتب رديه و منابر انتقادي انها داراي عللي است كه خود حضرتعالي نيز كاملا بر آن علل (صفحه 57)

واقفيد و همين امور باعث شده كه سلسله نعمت اللهي گنابادي سلاسل ديگر جدا گشته است و اگر بنا شود خود حضرتعالي راجع به تصوف سخنراني بفرماييد همه آن فرق را بدلائلي مردود دانسته و نكات ضعف و خلاف آنها را تذكر مي دهيد, زماني كه واعظ يا نويسنده اي كه آشناي به عقايد اسلامي است مي بيند عده اي داراي منطق (اذا ظهرت الحقائق بطلت الشرايع) بوده و خود مدعيند كه سلسله انها به اميرالمونين (ع) مي رسد, و يا كلمات عده اي را در كتب مي بيند كه مي گويند (سبحان من اظهر الاشياء و هو عينها) كه حتي علاء الدوله سمناني كه خود از متصوفه بوده عصباني مي شود و او تخطئه كرده و مي نويسد كه (ايها الشيخ لو سمعت من احد انه يقول فضله الشيخ عين وجود الشيخ لاتسامحه اليه بل تغضب عليه) (تا آخر مطالبش نفحات ص 488) و يا عده اي واجب را تا حد ممكن تنزل داده و با او متحد و يا او را در خود حلول دهنده و يا مطالب ديگري كه اطلاع شما از فرق مختلف بيش از ما مي باشد, حتي حضرتعالي و نويسندگان اين سلسله در بعضي از نوشته هايتان از اين گونه عقايد بيزاري جسته ايد و چون همه صاحبان اين عقايد خود را صوفي مي دانند و اخباري نيز در مذمت صوفيه وارد شده است لذا علما احساس مسئوليت نموده در صدد روشن نمودن مردم مي افتند, مقاله نوشته و يا سخنراني مي نمايند تا دزدان عقايد و لطمه زنندگان به ملت اسلامي از مسلمانان دور شده و عقايد خداپسندانه آنان سالم بماند, اكنون فرقه و سلسله اي كه گويندگان شهادات سه گانه و عامل به احكام شريعت مطهره و مقيد باجراء بعض سنن و قائلين بوجود امام زمان حضرت حجه ابن الحسن (ع) و عجل الله فرجه بوده و هيچ يك از ضروريات دين را منكر نباشند چه مانعي دارد كه لفظ تصوف را از خود كنار زده و كلمه مقدس (تشيع) را جايگزين آن بنمايند آن كلمه اي كه از زبان مبارك رسول به پيروان امير اطلاق و كتب فريقين ناقل آن كه فرمود (انت و شيعتك خيرالبريه, تاتي انت و شيعتك يوم القيامه راضين مرضيين) ((درالمنثور)) ((سيوطي)) در تفسير سوره بينه, تفسير برهان, ج2, ص 53, تفسير عياشي, ج 2, ص 42 و تفسير صافي و ساير كتب و تفاسير يا روايت مشهوره مسطوره در كتاب مناقب خوارزمي ص 237 چ سال 1285 كه از اميرالمومنين (ع) نقل كرده اند كه فرمود آنهايي كه اهل نجات از 73 فرقه اند (هم انا وشيعتي).

و اين را مي پذيرم كه علما و دانشمندان نقاد بايد به مسموعات و مكتوبات تنها اكتفا ننمود (و قبل از نقد مرام فرقه و يا سلسله اي با شخصيتهاي آنان تماس گرفته و بعد از بررسي كلي اگر سزاوار نقد و رد باشند انتقاد نموده و نام ان فرقه يا فرق مورد نظر را برده و آن را معرفي نمايند. ولي كتب رديه فعلي اكثراً بررسيهاي كلي نموده منتقدين از تصوف كل را, و منتقدين از تشيع نيز از تمام فرق منتسب به شيعه و تشيع انتقاد نموده اند مثلا محتويات مرامهاي اسماعيليه و يا زيديه و يا فطحيه و غيره را جايي خوانده و از شيعه اثني عشريه به طور كلي بي خبر بوده و كتاب بر رد شيعه به طور مطلق نوشته, پس قاعده در رد نويسي به نظر اينجانب اين است كه با گروه مورد نظر تماس حاصل و با روساي آن قوم كه به كتب و منطق و اصطلاحات آنان آشنايند مراجعه نمايند و چنانچه آن فرقه يا گروه قابل رد و انتقاد است اقدامي انجام دهند و اگر باطلي است كه يميت بترك ذكره به خود زحمت ندهد. پس اكثر كتب رديه كلي بوده و زنگ بيدار باش را جهت اجتماع به صدا در مي آورد. از حضرتعالي تقاضامي شود اگر مزاحم اوقاتتان نيستيم به اين 2 سوال جواب عنايت فرماييد:

1-چه چيز باعث گرديد كه سلسله نعمت اللهي بسلاسل صفي عليشاهي, ذوالرياستين, پاقلعه اي, گنابادي و غيره منشعب گشتند علت را مرقوم فرماييد؟

2-دوست دارم نام افرادي را كه سلسله نعمت اللهي گنابادي به وسيله آنها به معصوم منتهي مي گردد داشته باشم اگر مانعي نداشت نام آنها را مرقوم فرماييد.

والسلام عليكم و علي خواننا المومنين

ورامين-محمد مرداني 13/4/1369 (صفحه 60)


25 ذي الحجه حرام

27/4/1369

هوالله

121

عرض مي شود مكتوب ملاطفت اسلوب رسيد يادآوري سركار موجب امتنان است موضوع روحانيين قبلا هم عرض شده كه همه آنها چنين نيستند و با ما عداوت ندارند بلكه بسياري از آنان كه مطلع بر حقايق هستند و عقايد ما را مانند حضرتعالي درك نموده اند كه بحمدالله عين دستورات شريعت مطهره اسلام و مذهب حق تشيع اثني عشري است نهايت لطف و محبت دارند. نام صوفي هم كه ما براي خود برگزيده ايم با كلمه تشيع يكي مي دانيم و لامشاحه في الاصطلاح چنانكه كلمه اجتهاد كه در زمان ائمه عليهم اسلام براي علماي شيعه معمول نبود و فقيه بيشتر مصطلح بوده و امروز اصطلاح مجتهد بواسطه علم اصول بيشتر و معمول است هيچ اشكالي ندارد و جاي رد و اعتراض بدان نيست. اعتقادات باطله هم كه اشاره فرموده ايد مانند (اذا ظهرت بطلت الشرائع) [1] و عقائد باطله حلول و اتحاد و امثال آنها در سلسله ما نيست و باطل است و از انها بيزاري مي جوييم و به تشيع و پيروي اميرالمومنين و ائمه معصومين عليهم السلام افتخارداريم و در رساله رفع شبهات نيز ذكر كرده ام.

موضوعي كه در آخر نامه مرقوم شده, ما كه سلسله نعمه اللهي گنابادي مي باشيم در راهنمايي اجازه را لازم دانسته و سلسله اجازه را مضبوط تا زمان اول غيبت مي دانيم و ساير سلاسل مقيد به اين اجازه نيستند و خواب يا كمال رشدي و داشتن حالات معنوي را كافي مي دانند. سلسله اجازه ما هم مضبوطا بمعصوم (ع) مي رسد و در كتب و در (سلسله الاوليا) ذكر شده و بايد به كتب مراجعه فرماييد. [2]

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

سلطانحسين تابنده گنابادي (صفحه 62)




بسم الله الرحمن الرحيم و له الحمد

سلام عليكم

برادر محترم آقاي حاج سلطانحسين تابنده دامت توفيقاته

رقيمه شريفه در تاريخ 24/4/69 واصل و از مضمون آن مطلع گرديدم ضمن درخواست توفيق بيشتر و رفع كسالتها به عرض عالي مي رساند سوالاتي را كه در آخر نامه مورخه 13/4/69 نموده بود بي جواب يافته اميدوارم در نامه بعدي جوابها را مستدلا به رشته تحرير درآورده و ما را از فيوضات قلم خود كه دانا و رفع اشكال كننده اين سلسله مي باشيد بهره مند نماييد, سوال اول اين بود كه چه چيز باعث شد كه سلسله نعمت اللهي بسلاسل مختلفه منشعب گشته و هر شعبه قطبيت شخصي قائل و اقطاب سلاسل ديگر را باطل دانسته و حرفشان اين است كه سلاسل ديگر بايد تابع سلسله آنها بگردد.

سوال دومو اينجانب در لابلاي بعضي از كتب از قبيل طرائق و امثال آن سلسله انتساب بعضي از سلاسل را نظماً و نثراً مشاهده نموده ام و اگر نظر مبارك باشد در نامه مورخه 28/2/69 راجع به اهل تسنن بودن اكثر افرادي كه در سلاسل موجود مخصوصاً در ورقه (سلسله الاوليا), نوشته و حضرتعالي در نامه جوابيه چنين مرقوم داشته كه (موضوع ورقه سلسله الاوليا, براي اثبات حقانيت و صحت همه آنها نيست بلكه منظور جنبه تاريخ است.... نه اثبات صحت همه آنها.... و همه كساني كه در سلسله الاوليا ذكر شده از اوليا نبوده اند و مربوط به سلسله حقير نمي باشند بلكه رشته هاي مختلفي است كه در اسلام به نام تصوف و عرفان پيدا شده و خود را منتسب مي دانند نامه مورخه 3/3/69 حضرتعالي) ولي باز در اين نامه اخير مورخه 27/4/69 مرقوم داشته ايد كه سلسله اجازات ما هم مضبوطا به معصوم (ع) مي رسد و در كتب و در (سلسله الاوليا) ذكر شده, اينك به عرض عالي مي رساند اگر منظور از كتب مربوطه به سلسله (سلطانعلي شاهي) است باز آن هم به نظر ثقيل مي آيد زيرا مرحوم جدتان در كتاب صالحيه از ص 334 تا 337 سلسله را از طريق جنيد به شيخ سري و از او به معروف و از او به امام رضا (ع) مي رساند ولي طرائق ج1, ص 458 و ج2, ص 326 اشعار (شاه نعمت الله) را نقل كرده و كرخي را از راه داود طائي و او از راه حبيب عجمي و او را از طريق (حسن بصري) به اميرالمومنين (ع) مي رساند, آيا جايز است معروفي كه طبق نوشته كتب تصوف دو سال قبل از امام (ع) از دنيا رفته خليفه او شود و آيا جمع بين دو خليفه و دو قطب در يك زمان ممكن است, چگونه حضرت خلافت و اسرار ولايت و خرقه را ارشاد ولوي را به معروف كرخي مي دهد در حالي كه امام منصوب و منصوص از ناحيه خدا يعني امام جواد (ع) زنده و حاضر بوده آيا اگر اين كار شده (صفحه 66)

باشد (نعوذبالله) امام رضا از عصمت و عدالت نمي افتد و مخالفت با فرمان حق جل و علا ننموده است؟

تازه در ميان همين سلسله به شواهد تاريخ, اگر مدركيت داشته باشد, و اگر هم تاريخ و نقل آن (چون خبر واحد است) مدرك قرار نگيرد كه تمام سلاسل از بين مي روند, اهل تسنني كه به مقام ولايت نخواهند رسيد فراوان يافت مي شود اگرچه يك نفر هم باشد, سند سلسله مخدوش مي گردد مگر اين كه گوينده خويش بيني بگويد كه همه اينها شيعه بوده ولي در تقيه بسر مي بردند و كارها و عقائد و شطحيات آنها را اين گونه توجيه نمايد كه در اين صورت كافر و كفري باقي نمي نماند و به قول آن شخص: موسي (ع) به برادرش عارون اعتراض مي كند كه چرا جلو مردم را گرفته و نگذاشتي گوساله بپرستند؟ و يا حكايت ساختگي مولوي كه هيچ نوع سند و مدركي از شيعه و سني ندارد. ((ديد موسي يك شباني را به راه)) تا مي رسد ((وحي آمد سوي موسي از خدا)), ((بنده ما را چرا كردي جدا)), و آن وقت بي ارزش بودن نبوت و بطلان رسالت حتي اولوالعزميت پيش آيد!؟

اري بر ما و شما و تمام مسلمانهاي جهان بعد از شناختن دين فرض و واجب است و از ناحيه خدا اين مقام محول شده كه آمر به معروف و ناهي از منكر شده و در جايي كه بدانيم دين مقدس اسلام كه در راه احياء او بي نهايت خونهاي مقدس و پاك به زمين ريخته شده است, دستخوش حوادث ناگواري گرديده و احتمال محو آن مي رود حسين (ع) وار از حريم دين با زبان و قلم و جان و مال دفاع كرده و حريم مقدس دين را از پيرايه ها, پاك و دين روشن روشنگر حقيقي را به تمام عالميان و افرادي كه آشنايي با اين چراغ نوراني ندارند عرضه نماييم كه ارائه الطريق كار هر مسلمان آگاه و متعهد است. در خاتمه براي سلامتي حضرتعالي دعا نموده و توفيقات همه برادران ديني را از قادر منان بي مثال كه خود هادي است خواهانم.




والسلام علينا و علي عباد الله الصالحين

محمد مرداني 30/4/1369 (صفحه 67)


8 محرم الحرام 1411

9 مرداد 1369

هو 121

عرض مي شود رقيمه كريمه واصل گرديد انشاء الله سلامت بوده باشيد موضوعي كه مرقوم شده جواب آن در ضمن نامه گذشته عرض شده است. ما اجازه و نص سابق را نسبت بلاحق لازم مي دانيم و با همين ترتيب رشته اجازه ما در سلسله نعمته اللهيه مضبوط است بعض سلاسل ديگر اجازه را لازم نمي دانند فقط كمال و علم را يا خواب را كافي مي دانند و مرحوم آقاي ذوالرياستين پس از آقاي رحمتعلي شاه شيرازي براي جدشان مدعي اجازه مي باشند ولي اجازه عين خط مرحوم آقاي رحمتعلي شاه است كه سلسله ما بايشان مي رسد و مطلعين ان را از حيث خط و انشاء اقرب مي دانند مرحوم اقاي صفي نيز در ابتدا ارتباط با جد آقاي ذوالرياستين داشتند ولي بعدا استنكاف نموده خود مدعي شدند و نامه اي هم نوشته كه اجازه آقاي سعادتعلي شاه صحيح است و اين انشعاب پيدا شد ولي ما به آنها نيز احترام مي گذاريم.

در ورقه سلسله الاولياء كه از نظر تغليب به اين نام ذكر شده همه مدعيان و سلاسل مربوطه به آنان ذكر شده كه از جنبه تاريخي و انشعابهاي مختلفه جمع آوري شده است.

3-شيخ معروف كرخي از دربانهاي حضرت رضا (ع) بوده و دو سال قبل از حضرت رضا (ع) رحلت فرمود, فقط اجازه ايشان از حضرت رضا (ع) بود و ما به ائمه هدي عليهم السلام تا حضرت حجه بن الحسن عجل الله فرجه معتقد بوده و مشايخ بستگي به ائمه زمان خود داشته و معروف كرخي را جانشين حضرت رضا (ع) نمي دانيم بلكه تربيت شده و مستفيض از مقام ولايت رضوي بوده و سري سقطي هم تربيت شده نزد معروف و جنيد هم توسط سري تربيت شده ولي مطيع و پيرو امام زمان خود بودند و جنيد پيرو امام زمان خود امام حسن عسكري (ع) و بعداً هم تابع حضرت حجه عجل الله فرجه بوده از اينرو افتخار اثني عشري داريم و منتظر ظهور امام زمان عجل الله فرجه مي باشيم.

و اين هم كه معروف را به او و طائي مي رسانند جنبه تربيت اوليه است كه به او و از او به (حبيب عجمي) مي رسد. مانند يك نفر از مجتهدين كه نزد چند نفر از اساتيد و مجتهدين تلمذ نمايد و بعداً نزد مرجع تقليد اكمل تحميل تحصيل و درك مقامات علمي بنمايد و اجازه اجتهاد از ايشان بگيرد و در سلسله تصوف و عرفان نيز همين امر هست و اگر كتب ما را مطالعه فرماييد جواب سوالات معلوم مي گردد و اگر (صفحه 69)

حضرتعالي كه منصفانه و بيطرفانه در تحقيق مطالب هستيد كاملاً دقت و مطالعه فرماييد جواب مطالب به خوبي واضح مي گردد.

ما نيز در اين راه براي دفاع از حريم دين مقدس اسلام كه جامع ظاهر و باطن است كوشا هستيم و بسياري از بزرگان سلسله ما درين راه جان خود را فدا كردند با آنكه اين نامه تقريبا مفصل شد ولي در عين حال مطلب به اختصار ذكر شد.

واسلام عليكم و علي الصالحين من عبادالله

سلطانحسين تابنده گنابادي (صفحه 70)





بسم الله الرحمن الرحيم و له الحمد

سلام عليكم

برادر آقاي حاج سلطانحسين تابنده زيد توفيقاته

رقيمه شريفه در تاريخ 12 محرم الحرام واصل و از مضمون آن مطلع گرديدم, اميدوارم كه مكاتبه ادامه پيدا كرده و از آن نتايجي حاصل گردد, راجع به انشعاب سلسله نعمت اللهي سوال نموده بودم. و در جواب چنين آمده بود كه (اقاي ذوالرياستين پس از رحمتعليشاه براي جدشان مدعي اجازه مي باشند ولي اجازه, عين خط مرحوم آقاي رحمتعليشاه نيست و اجازه سعادتعلي شاه عين خط رحمتعليشاه است كه سلسله ما به او مي رسد) اينك به عرض عالي مي رساند:

اولا عده اي نظير همين اشكال را به وجه ديگري به سلسله شما دارند به اين بيان كه در حالي كه سيدحسين استرآبادي مونسعليشاه قطب زمان بوده چرا مستعليشاه مدعي قطبيت شد در حالي كه مقام قطبيت نداشت و چون سلسله شما از راه (رحمتعليشاه) به (مستعليشاه) مي رسد از اين جهت مورد حمله مخالفينتان قرار گرفته و آنها مي گويند قطبيت (مستعليشاه) و (رحمتعليشاه) و اقطاب بعدي همه باطل و همگي به دروغ و افترا از راه غاصبانه مدعي قطبيت گشته اند.

ثانيا عده اي از اصل منكر ولي بودن (شاه نعمت الله) بوده و در كتب و مقالاتشان مي نويسند كه ايشان سني بوده و سني ولينمي شود براي تكميل معلومات مي توان به مقاله استدلالي دكتر (حميد فرزام) [1] كه در سال 1343 درباره اختلاف جامي با شاه ولي مطالبي را ارائه كرد. همين طور پاورقي صفحه 23 كتاب (شاه ولي و دعواي مهدويت) از انتشارات دانشگاه اصفهان شماره 105 مهرماه 48 نيز بسيار مفيد است [2] . چنانچه اين حرف درست باشد خودبخود اقطاب بعد از شاه نعمت الله نيز از مقام قطبيت ساقط مي گردند.

و اما راجع به معروف كرخي كه او را دربان حضرت رضا (ع) نوشته اند دربان بودن او مشكوك و سند صحيحي راجع به اين موضوع در دست نيست جز مطالبي كه بعضي از كتب چون تذكره الاوليا نوشته اند و حال آنكه كتب ديگري چون نفحات الانس جامي, ص 38 و 39 دربان بودن را به پدر كرخي نسبت مي دهد و خود مي دانيد تعارض حاصل شده و اصل عدم جاري مي گردد.

و اگر مي فرماييد تربيت شده دست حضرت بود حضرت تربيت شدگان بسياري داشتند, و آقاي سري سقطي اشتباه مي كند كه تربيت كننده اي چون امام جواد (ع) را (كه عقيده هر دوي ما اين است كه امام انسان كامل و مكمل نفوس است) را رها مي كند و به سراغ كرخي محتاج به كمال و غير معصوم و تعريف نشده مي رود و همچنين است حال جنيد كه در اخلاقيات, امام عسگري (ع) را رها كرده و شاگرد و خليفه سري مي گردد.

آيا از ائمه بزرگوار معصوم مظلوم ما (امام نهم-دهم-يازدهم) مدحي راجع به كرخي يا سري و يا جنيد رسيده و يا در كتبي يافت مي گردد؟ و آيا معروف و سري و جنيد از امام جواد و ائمه بعد از او (صلوات الله عليهم اجمعين) آگاه تر به رموز تربيت و ارتقاء نفوس بودند؟

آيا اين اهانت و بي ادبي نيست كه عده اي امام معصوم منصوص را رها كرده و بغير امام كه تازه دربان بودن او هم مشكوك است جهت تربيت مراجعه نمايند؟ و علاوه بر همه مذهب افرادي چون كرخي, سري, جنيد, ابوسعيد, حلاج, و با يزيد و... تحقيقا براي ما روشن نيست برخي از نويسندگان آنها را سني و دشمن اهلبيت معرفي نموده اند مانند ايت الله نجفي مرعشي در تعليقه بر احقاق الحق جلد 1 صفحه 184 و آقاي عميد زنجاني در دو كتاب تحقيق و بررسي در تاريخ تصوف و كتاب پژوهشي در پيدايش و تحولات تصوف و عرفان صفحات 172 و 396 و آقاي دواني در كتاب وحيد بهبهاني صفحه 292

صفحه (75)

و امثال اين بزرگان, كه اگر خواستيد با خود اين آقايان كه همگي در قيد حياتند تماس حاصل و مدرك سني بودن نامبردگان و امثال آنها را بخواهيد كه اگر نتوانستيد و به اثبات نرساندند از شما عذرخواهي نموده و درچاپهاي بعدي از كتبشان تدارك نمايند.

و يا اگر در اثبات تشيع اينها كتابي, سندي, مدركي وجود دارد و يا حضرتعالي كه خود اهل مطالعه و تحقيق هستيد در جايي ديده و در كتابي مشاهده نموده ايد به ما تذكر داده تا ما نيز نسبت به موضوع آگاهي پيدا كنيم.

والسلام علينا و علي اخواننا المومنين

محمد مرداني 14 مرداد 1369


(صفحه 76)

17 محرم الحرام 1411

18/5/1369

هو 121

عرض مي شود مرقومه سركار رسيد مطالبي كه مرقوم گرديده جواب آنها در عرائض سابقه عرض شده معلوم مي شود توجه كامل به آنها نفرموده و منظور اعتراض مي باشد: اولا فقير نه نوشته ام كه شيخ معروف و سري و جنيد عليهم رضون الله ارتباطي با امام زمان خود نداشته و دعوي استقلال داشتند بلكه هر سه تاي ان بزرگواران دست بدامن امام زمان خود بوده ولي تربيت اوليه توسط مشايخ مذكوره بوده و مثال زدم مانند طلبه اي كه تحصيلات مقدماتي خود حتي فقه ولي را توسط تلامذه مي خوانند و بعداً براي درس خارج و امثال آن خدمت فقيه و مرجع و استاد بزرگ مي روند. و سركار چون مي خواستيد ايراد بگيرند كه چرا در نماز جمعه به سركار اقتدا مي كند و به طهران يا قم مثلا نمي رود! يا آنجا را رها كرده به ورامين اكتفا مي كند!

حضرت شاه نعمه الله ولي در تشيع متعصب بوده و حتي براي انكه در ايران مذهب رسمي يكي از مذاهب اهل سنت بود ايشان براي خود و پيروان كلاه دوازده ترك تعيين فرمودند كه اشاره به دوازده امامي بودن مي باشد, اشعاري هم در تصريح به تشيع دارند و كساني كه ايشان را سني مي گويند روي غرض و عناد است و خواسته اند اظهار فضل نمايند و خودشان را مشهور كنند مانند مسيحياني كه شرح حال حضرت رسول (ص) را مي نويسند و از اين راه نزد بعضي مسلمين شهرت پيدا مي كنند و بعضي مسلمين ساده از نظر (خلاف تعرف) گمان كنند, هر چه انها نوشته اند صحيح است و آنچه بر خلاف نظر مورخين اسلامي است به آنها استناد مي كنند, چنانكه به ملاكاظم هزار جريبي نسبت مي دهند كه گفته بود به اين مضمون كه ما بحول الله وقوته كفر مولوي را با ادله و برهان ثابت كرديم, چون ايمان امري است حادث و ما درباره ايمان مولوي استصحاب عدم مي كنيم! كساني كه حضرت شاه نعمه الله را سني مي دانند [3] با اصحاب و پيروان اهل بيت عليهم السلام دشمني دارند. و ما در مقابل چند كتاب مغرضانه درين باب كه اشاره فرموده ايد و بدان استناد جسته ايد و چند نفر كه در ادبيات كتاب نوشته اند به كتب آنها استدلال نموده, در صورتي كه آنها فقط در ادبيات دخالت داشته اند نه در امور ديني, ما نيز چندين برابر آنها كتب در عظمت و بزرگواري حضرت شاه نعمه الله داريم سركار چرا اين چند كتاب مغرضانه را گرفته و كتب صحيحه را ترك كرده ايد و هر چند مرقومات سابقه سركار ملاطفت را ابراز مي داشت ولي اين مرقومه, هم تقريبا مغرضانه و هم موهن بود لذا از اين به بعد اگر منظور سركار درك مطلب و رفع شبهه باشد به كتب بزرگان ما مراجعه فرماييد. ضمنا اطلاع داشته باشيد كه بزرگان عرفا غالبا فقيه يا فيلسوف بوده و بلكه تبحر در آن علوم داشتند و بسياري از آنها مانند جد امجدم و مرحوم آقاي حسينعلي شاه اصفهاني در علوم متداوله آن زمان متبحر بوده و درجه اجتهاد هم داشتند و بسياري از علماي بزرگ هم مانند شهيد اول و شهيد ثاني و شيخ بهائي و ابن فهد حلي و سيد حيدر آملي و قاضي نورالله شوشتري و مرحوم شيخ مرتضي انصاري و بحرالعلوم و ملا عبدالصمد همداني و بسياري ديگر از صوفيه بودند و بلكه همه بزرگان علما يا از صوفيه يا دوست دار انان بودند. از سركار التماس دعا دارم.

والسلام علي من اتبع الهدي

سلطانحسين تابنده گنابادي

(صفحه 79)



بسم الله الرحمن الرحيم

(فبشر عبادي الذين يستعمون القول فيتبعون احسنه)

(سوره زمر, 19)

سلام عليكم

برادر آقاي حاج سلطانحسين تابنده دامت توفيقاته

پس از سلام نامه مورخه 18/5/69 حضرتعالي مورد مطالعه قرار گرفت متاسفانه از مضامين آن چنين مستفاد مي گرديد كه جنابعالي نامه قبلي ما را كه سوالاتي پيش نبود حمل بر اعتراض و ايراد نموده ايد. و تقريبا از جوابش ناراحتي احساس مي شد. برادر عزيز شما بحمدالله دانشمند و خوب اطلاع داريد كه طبق حديث افتراق كه مكتوب در كتب فريقين است فقط يك فرقه اهل نجاتند كه ما و شما آن فرقه را (شيعه اثني عشري) دانسته و مي گوئيم:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند و گمان نمي رود كه بين ما و شما اختلافي اساسي باشد البته اختلافات موجود جزئيست كه اميدوارم در طي مكاتبات و سوال و جواب ها مرتفع گردد, و اين مطلب را حضرتعالي مي دانيد كه ما نه گذشتگان را ديده و نه منافعي از ما به وسيله آنها از بين رفته و نه با آنها عناد و دشمني بخصوصي داريم و اگر رد و تاييدي در بين است در اثر مطالعاتي است كه از كتب آنها و ديگران در ذهن متمركز گشته كه احياناً توليد اشكال نموده كه بايد روشن گردد و گمان نمي رود كه اهل مطالعه اي از حضرتعالي سوالاتي نموده و جواب او را با روي گشاده مرقوم نفرماييد و خود مي دانيد كه اينجانب درصدد تحقيق و روشن شدن حقايق و برملا كردن آن مي باشم, و دوست ندارم و نداريم كه ما دو گروهي كه مدعي تشيع كه همان پيروان شيطان قسم خورده اند قوي و بهر طريقي مسلمانان را از مسير حق ور و تبليغات مرموزانه و خائنانه خود را روز به روز گسترش مي دهند اين ماييم كه بايد در مقابل آنها يد واحده شده و با منطقي قوي با آنها روبرو شويم و بيگانگان و جدا شدگان از توحيد و اهلبيت عصمت و طهارت را به صراط مستقيم الهي كه (انك لمن المرسلين علي صراط مستقيم) و (ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه (الخ) بصراط علي (عليه السلام) كه (علي مع الحق و الحق مع علي) راهنما بوده و خود مروج و مبلغ دين اصيل و اسلام محمدي علوي گرديم انشاء الله, ضمنا تمام بزرگاني را كه نام برده بوديد همگي مورد احترام و علاقه ما بوده و نه تنها آن ها را عارفين به حق مي دانيم بلكه قاطبه شيعه خود را دنباله رو آنها مي دانند و اين عقيده ماست كه تمام شيعيان بايد عارف باشند و هر شيعه اي كه عارف نباشد از تشيع خويش بهره اي جز اسم نداشته و آن لذت مخصوص بندگي كه از آن مومنين و متدينين بوده و بالاترين لذتهاست بهره اي نبرده است زيرا عرفان ثمره عالي و نهائي دين راستين است و آن نور معنوي است كه خدا بدلهاي دوستانش افاضه مي كند و اين خود يكنوع بينش شخصي است غير قابل انتقال به ديگران, و لذا ما تمام علماي راستين شيعه را عارف مي دانيم, اگر (شهيد اول) و (شهيد ثاني) و (شيخ انصاري) و افرادي كه نامشان در نامه حضرتعالي برده شده عارف نباشند جايي براي عارف و عرفان نمي ماند منتهي ما عرفان عال العال مراحل خيلي بالا را به حدي كه خودشان فرموده اند (لو كشف الغطا, ما ازدت يقينا) را از آن ائمه اطهار و مراحل پايين طبق قابليت و كشش افراد غير ائمه را منكر نيستيم زيرا ائمه حجج خدا بر اهل دنيا و آخرت و محبط وحي و خزان علم و مثل اعلي و دعوه حسني و قاده امم و ساسه العباد و اركان البلادند, علماي عارف و بزرگوار به وسيله عرفان آرامش پيدا كرده نمي خواهد و نمي تواند به اين زندگي جهاني برگردد و بازگشت او براي بشريت سود چنداني ندارد زيرا او اصطلاحي را داراست كه غير او ندارد او زبان مخصوص به خود دارد كه غير او نمي فهمند و او يك بعدي است و مانند پيامبر و امام چند بعدي نيست كه هم زبان عارف را بفمد و هم زبان عامي را و بر عكس هم عارف زبان او را بفهمد و هم عامي و لذا مرشد بحق ارشاد پيامبر و امام است نه ديگران از عامي و

(صفحه 85)

عارف كه حتي زبان عرفاني دوران خود را هم نمي فهمند, در خاتمه اينجانب براي عرفاي به حق احترام قائل و از خداوند متعال ازدياد روزافزون اين ستارگان درخشان را خواستارم. جسارتاً به عرض عالي مي رساند كه اينجانب امام جمعه نيستم بلكه يكي از ائمه جماعات ورامين و مدرس مدرسه علميه امام صادق (ع) اعزامي از قم مي باشم, از اطاله كلام عذر خواسته و صحت و سلامتي حضرتعالي را طالبم.

والسلام علي من اتبع الهدي

محمد مرداني 22//5/1369


1 -از اين مطلب چنين استفاده مي شود كه ايشان مولوي را هم قبول ندارند.

2 -باز كل افراد سلسله الاوليائي را كه قبلاً تكذيب كرده بود در اينجا تصديق و امضا مي نمايد

3-دكتر در زبان و ادبيات فارسي دانشيار دانشگاه اصفهان.

4 -ضمنا براي درك مطالب بيشتر به ملحقات آتيه توجه شود.

5 -به ملحقات مراجعه شود.








© کپی رایت توسط گناباد110 کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1385/8/6 (651 مشاهده)

[ بازگشت ]




gonabad_110@yahoo.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
INP-Nuke Copyright © 2005 IranNuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.04 ثانیه